psychology

حرفهايي از جنس خودمون

برای اولین بار در ایران

 

 

 *اولین مرکز راهبردی موفقیت فردی در دنیای مجازی افتتاح شد *

 

مدیریت: مصطفی نبوی

سردبیر: نرگس محمدی

 

آدم های موفق، همیشه به دنبال فرصت هایی برای کمک به دیگران هستند.

افراد ناموفق همیشه می پرسند : " این کار، چه سودی برای من دارد؟ "
برایان تریسی

 

عضویت رایگان

 

جهت عضویت در مرکز راهبردی موفقیت فردی می توانید :

 

نام و نام خانوادگی 

 

ایمیل

 

شهر محل سکونت


خود را به شماره 5000234884 پیامک کنید.

 

پیشاپیش حضور شما را در جمع بزرگ مرکز راهبردی موفقیت فردی تبریک می گوییم

www.mrmf.blogfa.com

با تشکر

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 14 خرداد1393ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط رهگذر جاده عشق|


نوشته شده در یکشنبه 24 فروردین1393ساعت 10:23 بعد از ظهر توسط رهگذر جاده عشق|

 به نام خالق کوچولوهای آسمونی

اول به رسم ادب سلام ....

سلام به آنهایی که بودنشان برایم یک دنیا ارزشمند است.

این روزها به این فکر میکنم که چقدر  بزررگ کردن کودک سخت است ، و بابا و مامانای گل چقدر زحمت و تلاش میکنن. چقدر زود بزرگ شدم ، 25 سال از اولین روزهای بودنم میگذرد.


آنقدر کوچک بودم  که توان شیرخوردن هم نداشتم.همین که نفسهایم تند میزد و ..... باباجون  و مامان جونمونگرانم میکنه، وقتی میرم پیش دکتر میگه باید بری متخصص قلب کودکان.دکتر مهربون من (جامی شکیبی گیلانی،هموند انجمن پزشکان قلب آمریکا) میگه نرگس کوچولو قلبش یه سوراخ داره، واسه همین نمیتونه خوب شیر بخوره.


قلب کوچک و بیمارم اجازه رشد هم بهم نمیداد تا حدی که برای عمل اول که 8 ماهه بودم فقط 100 گرم وزن اضافه کرده بودم.


شکر خدا اولین جراحی بسته خوب بود و تا 5 سالگی به زندگی عادی ادامه دادم.

از این زمان فقط سایه ای از خاطرات را به یاد دارد ،یکی همان گیتار کوچک اسباب بازی

که بعد از سالها برایم جذاب است....و کودکی هایم را برایم رقم زده ....


با شروع 5 سالگی ، دوره جدید زندگی ام آغاز شد.به دستور پزشک زمان جراحی دوم فرا رسیده بود.این بار باید عمل قلب باز انجام میشد.هرچند جزء جراحی های خیلی سخت بود و مدت زمان نسبتاً طولانی در بیمارستان بستری شدم ولی بازهم به لطف خدای مهربون این عمل هم موفقیت امیزبود و همه چی خوب پیش رفت...


از آن زمان 20 سال خوب گذشت،تا اینکه دوباره قلب نرگس به دست جراحان سپرده شد. انگار خدا منو بین بنده هاش خیلی خاص تر دوست داره چون همیشه هوامو داشته و داره.

میدونی چرا ؟ چون از همون 8 ماهگی وقتی بستری بودن دکترا میگفتن این همون بچه ای که زنده نمیمونه. ولی عزیزای دل من با این حرف نا امید نمیشدن ، واسه اینکه خدا رو داشتن.


نوشتم و نوشتم  تا بگویم : این سومین تولد من است.

شاید تعجب کنی چرا سه سالگی ؟ معتقدم که من سه بار متولد شدم :

اولین روز بودنم  23 بهمن 67

دومین  تولد  را در 5 سالگی تجربه کردم

و سه سالگی من همراه بود با آغازین روزهای 25 سالگی.


نمیدونم چه جوری میشه این همه زحمت و تلاش رو جبران کرد؟!

ولی بابا و مامان مهربونم یادتون باشه همیشه در قلبم جای دارید، دعاگویتان هستم و از خدا میخوام مثل من همیشه هواتونو داشته باشه.بدونید که من بدون شما هیچم. هرچقدر هم که سنم زیاد باشد دوست دارم مادر و پدرم کنارم باشند.دلم میخواهد زندگی را برایشان بهشت کنم.

فقط میگویم خدایا بخاطر داشتن پدر و مادر مهربونم ازت سپاس


 و در آخر اینکه :

 

تولدم بهانه ای شد تا این فصل را بیشتر دوست بدارم ...

زیرا فصل خوشحالی فرشتگان ، تولدمه....

 

خدای خوبم برای بودنم از تو سپاسگذارم.ممنون که همیشه همراهی.

بی نهایت دوستت دارم.همیشه مواظبم باش.

 


امضا : نرگس 92/11/22

14:44
نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1392ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط رهگذر جاده عشق|

دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه.


دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمی شه.


دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار که دلت می گیره ، یه دل دیگه هم دلتنگ غمت می شه.


دوست یعنی وقت اضافه،یعنی تو همیشه  عزیزی حتی توی وقت اضافه.


دوست یعنی تنهایی هامو می سپرم دست تو چون شک ندارم که می فهمیشون .


دوست یعنی یه راه دو طرفه ٬ یه قدم من ، یه قدم تو ؛ اما بدون شمارش و حساب و کتاب.


دوست یعنی من از بودنت مفتخر و سربلندم نه سر به زیر و شرمنده


- و حالا وقتش رسیده که هرکدوممون به دوستامون بگیم :

 

متشکرم

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.


برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.


برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.


برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی .


برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.


برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.


برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.


برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.


برای همه وقت هایی که گفتی «دوستت دارم».


برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.


برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.


برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.


برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.....

من دریافته ام که بزرگترین سرمایه ام در زندگی ، روابط و دوستانم بوده است.

آنتونی رابینز

منبع: کتاب من و ما ؟! جلد یکم ،چاپ اول

مترجم وگردآور : امیر رضا آرمیون صفحه 24

نوشته شده در سه شنبه 3 دی1392ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط رهگذر جاده عشق|

« به نام خالق زیبایی ها »

سلامم به گرمای دستت ای دوست

دلم لحظه ای با دلت رو به روست

بگو عاشقی تا سلامت کنم

تمام دلم را به نامت کنم

همین سلام کوتاه کافیست برای ادامه حرفهایم ....

بودنتان را شکر میگویم...

حضورتان در کنار من هدیه ایست از طرف خدای

خوبی ها...میخواهم چندخطی برای شما دوستان عزیزم بنویسم

سکوت را دوست ندارم...بی خبر رفتن را دوست ندارم....

آمده ام بگویم برای مدتی کوتاه نمیتوانم در جمع صمیمیتان باشم. تقدیر این

 گونه است که بعد از سالها در 25 سالگی دوباره باید قلبت را به دست

 جراحان بسپاری... و حکمت این را فقط خدا میداند و بس!

این که بگویم اصلا نگران نیستم حرف منطقی نیست ولی باید بگویم :که

 من خدا را دارم و بعد از آن

دکتر جراحم ( محمدعلی یوسف نیا)

و دکتر خودم (جامی شکیبی گیلانی)

شاید تنها رمز شاد بودنم ایمان به خدا و پزشکمه....همین که بدونی وقتی

اسم دکترت رو میگی همه میگن چرا دلهره داری؟ او بهترین جراح

 ایرانه.عمل تو که اصلا سخت نیست، سخت ترین  عملها رو انجام

 داده.همون عمل 5 سالگیت که خیلی هم سخت بود ایشون جراحیت

.وقتی این حرفهارو میشنوی دلت قرص میشه.آرامشت بیشتر میشه و

 دیگه دغدغه ای نداری....

دوستان خوبم به امید خدا 11 آذر جراحی قلب دارم و مدت کوتاه دسترسی

 به نت ندارم.

انشاءالله بعد مرخص شدن از بخش ICU دوباره مثل قبل

شاد و پر انرژی همراهیتان خواهم کرد...


و در آخر اینکه اگر دلتان شکست،یادتان بود بود بگویید :


اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ


و یادتون باشه :

شک نکن؛

درست در لحظه ی آخر؛

در اوج توکل و در نهایت تاریکی؛

نوری نمایان می شود؛

معجزه ای رخ می دهد؛

خدا از راه می رسد ...

 

نوشته شده در شنبه 9 آذر1392ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط رهگذر جاده عشق|


آخرين مطالب
» شروعی دیگر ....افتتاح کاری نو در فضای مجازی (به همراهیتان نیازمندیم)
» امسال.....
» تولد آغازیست دوباره .....
» دوست یعنی ......
» دلم برای اینجا تنگ میشود !!!
» به اندازه روزهای نبودنت دلتنگم!باباحاجی عزیزم
» مدیریت برتر
»  * گریه کن *
» * لحظات را دریاب! *
» روحت قرین رحمت باد شهید بزرگوار
Design By : Pars Skin